مهدى الهى قمشه اى

20

حكمت عملى ( اخلاق مرتضوى ) ( فارسى )

يرحم اللّه عبدا قال آمينا . اميد هست كز اثر اين دعا و سوز * مأمول دل به چشم خلايق شود چو روز در ميان اساتيدم دو تن به نام الهى بودند : يكى آيت حق عارف باللّه حكيم متألّه كامل مكمّل فقيه متبحّر سالك مجذوب فناى در توحيد جناب محمّد حسن آقاى الهى طباطبايى تبريزى ، و ديگر محيى الدّين عارف بزرگوار عالم ربّانى حكيم عالى مقدار صاحب تصانيف كثيره حافظ عصر شاعر مفلق مجذوب سالك حضرت حاج ميرزا مهدى الهى قمشه‌اى اعلى اللّه تعالى مقامهما و رفع درجاتهما . در سوگ اين دو الهى ؛ همى گويم الهى يا الهى * تو از سوز دل زارم گواهى هجران الهى طباطبايى سخت برايم سنگين بود كه ديرى نگذشت به هجران الهى قمشه‌اى نيز مبتلا شدم . گفتم كه سوز آتش دل كم شود به اشك * آن سوز كم نگشت و از آنم بتر بسوخت اين بنده در شهريور هزار و سيصد و بيست و نه شمسى براى ادامهء تحصيل از آمل به طهران آمده بودم در چندين حلقهء درس و مجلس بحث شركت كردم هيچ يك را در تدريس به خوبى آيتين محمّد آقاى غروى و عزيز اللّه طبرسى رضوان اللّه تعالى عليهما در آمل نيافته بودم حتى بعضى را در فهم كتاب عاجز و از ادراك مطلب بسيار دور ديدم تا به محضر شريف عالم ربّانى حكيم صمدانى فقيه ماهر استادم مرحوم حاج شيخ محمّد تقى آملى قدّس سرّه تشرّف حاصل كردم ماجرا را به معظّم له بازگو كردم ايشان دو تن را به بنده معرفى كردند : يكى علامه بزرگوار فخر الإسلام آية اللّه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى متّع اللّه تعالى علماء المسلمين به طول بقائه ، و ديگر مرحوم آقاى الهى قمشه‌اى رحمة اللّه تعالى عليه . پس از آن به خدمت آن هردو بزرگوار رفتم و گفتار مرحوم آية اللّه عظمى آملى را به ايشان عرض كردم ولى هيچ كدام بنده را نپذيرفتند و حاضر نشدند كه درسى برايم قبول كنند و حق با ايشان بود چنان كه معروض مىگردد تا بالأخره پس از اصرار و ابرام و عجز و لابه و رفت و آمد زياد خداى مقلّب القلوب